مقدمه
در نظام اعتقادى اسلام، امر به معروف و نهى از منكر، جايگاه خاصى دارد كه بدون فهم آن، نمىتوان جايگاه آن را در منظومه فكرى امام علىعليه السلام دريافت. بدين روى بهاجمال نظرگاه قرآن كريم را درباره اين فريضه، يادآور مىشويم:
يك. امت اسلامى، بهترين امت است؛ چرا كه امر به معروف و نهى از منكر مىكند و همين عامل رستگارى او است. (1) بدينترتيب مىتوان گفت امر به معروف و نهى از منكر، از ضروريات ايمان و رستگارى امت است.
دو. دست شستن از نهى از منكر و بىاعتنايى به رواج منكرات، نشان بدكردارى و تباهى انسان است. (2) سه. بر اثر ترك اين فريضه، جامعه دچار تباهى مىشود. در اين هنگام، تنها آمران به معروف و ناهيان از منكر نجات پيدا مىكنند و بدكاران و سهلانگاران، دچار عذاب مىگردند. (3) چهار. امر به معروف و نهى از منكر، كارى خدايانه است و خداوند از خود به عنوان كسى كه به معروف فرمان مىدهد و از منكر بازمىدارد، ياد مىكند. (4) از اين نكته مىتوان نتيجه گرفت كه عقل آدمى پيش از حكم شرع مستقلا به پارهاى معروفها و منكرها شناخت پيدا مىكند.
پنج. پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نيز يكى از وظايفش امر به معروف و نهى از منكر است و از اينرو، اين كارى پيامبرانه است. (5) شش. امر به معروف و نهى از منكر، نشان پيوستگى مؤمنان به يكديگر و جلوه همبستگى جامعه اسلامى است. (6) هفت. امر به معروف و نهى از منكر، مكمل فريضههايى چون نماز و زكات است و غالبا در قرآن در كنار آنها آمده است (7) كه نشاندهنده بعد اجتماعى و عملى دين مبين اسلام است.
هشت. اجراى اين فريضه، ممكن است سختىهايى در پى داشته باشد؛ اما بايد آن را تحمل كرد كه اين از كارهاى استوار است. (8) نه. گرچه براى تحقق اين فريضه بايد كوشيد، لازم است از منطق الايسر فالايسر و ترتيب و به كار بردن زبان خوش و منطق درست استفاده كرد. (9) ده. بهترين امر به معروف و نهى از منكر، آن است كه انسان نخست خود را مخاطب آن سازد و از خود بياغازد. بىاثرترين كار آن است كه انسان خود را فراموش كرده، واعظ و اندرزگوى ديگران باشد. بدينترتيب هم كارش بىنتيجه خواهد ماند و هم زمينه مغضوب شدن خود را فراهم خواهد آورد. (10) با در نظر گرفتن اين تأكيدات و نكات، مىتوان ديدگاه امام را درباره امر به معروف و نهى از منكر دريافت. رويكرد امام به اين فريضه، مبتنى بر اين ميراث ارجمند است و گاه سخنان امام در اين باب، ترجمان آيات قرآن و حتى گاه عين آيات قرآنى است. در اين نوشتار مباحث را در چند محور مىآوريم:
.1 جايگاه سياسى امر به معروف و نهى از منكر؛
.2 شرايط امر به معروف و نهى از منكر؛
.3 مراتب امر به معروف و نهى از منكر؛
.4 آداب امر به معروف و نهى از منكر؛
.5 امام و حسبه.
گفتار اول: جايگاه سياسى امر به معروف و نهى از منكر
تعبير امر به معروف و نهى از منكر، از تعبيرات كليدى و پربسامد در سخنان امام علىعليه السلام است كه در مناسبتهاى گوناگون و به دلايل مختلف بر آن انگشت مىگذارد و از آن سخن مىگويد. از اين رو مىتوان گفت كه اين تعبير از اهميت فراوانى نزد امام برخوردار است. براى دريافت جايگاه آن نزد امام، اين مطلب را در چند محور زير پى مىگيريم:
الف. مفهوم سياسى امر به معروف و نهى از منكر؛
ب. هدف و غايت دين؛
ج. فلسفه حكومت اسلامى؛
د. تأمين حقوق همگان؛
ه . حفظ نظام اجتماعى سالم؛
و. مكانيزم نظارتى در حكومت اسلامى؛
ز. رويكرد اجرايى به اين فريضه؛
ح. موانع تحقيق و اجراى امر به معروف و نهى از منكر.
الف. مفهوم سياسى امر به معروف و نهى از منكر
براى فهم عميق معناى امر به معروف و نهى از منكر نزد امام علىعليه السلام، بايد خود را از معناى رايج و محدود آن نجات دهيم و به اين مسئله از منظر حضرت بنگريم. تلقى رايج از امر به معروف و نهى از منكر غالبا خرد و محدود است و آن را منحصر به حوزه احكام عبادى و پارهاى از مسائل پيش پا افتاده اجتماعى كردهاند. حال آن كه از نظر امام، معروف هر آن كردار و رفتار و اعتقاد پسنديدهاى است كه عقل سليم انسان بدان حكم، و قرآن و سنت آن را تأييد مىكند. از اين منظر هر خير و خوبى در دامنه معروف مىگنجد، از آشتى دادن ميان زن و شوهر (11) تا ارزانفروشى و رعايت انصاف در معاملات و همينطور تا بسيج عمومى براى جهاد.
سنت فقهى ما بر اين قرار است كه مباحث امر به معروف در كتاب الجهاد و به عنوان بخشى از آن نقل مىشود. در صورتى كه امام همه نيكىها و حتى جهاد در راه خدا را در يك طرف مىگذارد و امر به معروف و نهى از منكر را از آنها برتر مىشمارد و مىفرمايد: «همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا، در كنار امر به معروف و نهى از منكر، جز دميدنى به درياى پهناور نيست. (12) » در واقع از نظر امام، جهاد، خود يكى از مراتب و تجليات امر به معروف و نهى از منكر و يكى از مصاديق بارز و اساسى آن است. (13) البته ايشان در جاى ديگرى، هنگام بيان پايههاى ايمان، آن را بر چهار پايه استوار مىداند كه يكى از آنها جهاد است كه خود بر چهار ركن، يعنى امر به معروف، نهى از منكر، استوارى در آوردگاهها و دشمنى با فاسقان قرار دارد. (14) بدينترتيب اين چهار ركن نيز در واقع ناظر به يك حقيقتند. چرا كه امر به معروف ملازم با دشمنى با فاسقان و ايستادگى در آوردگاهها و گاه نهى از منكر است. پس در اينجا جهاد عبارت است از امر به معروف و نهى از منكر و پايدارى در آوردگاهها و دشمنى با فاسقان . در جاى خود داريم كه دشمنى با فاسقان و فسق، يكى از مراتب امر به معروف است و ايستادگى در آوردگاهها از مصاديق امر به معروف است. بدين ترتيب در تحليل نهايى، جهاد نيز به امر به معروف و نهى از منكر بازمىگردد. پس امر به معروف نه فرعى از فروع جهاد كه خود آن، و حتى از آن گستردهتر است.
اساسا امر به معروف و نهى از منكر، به معناى داشتن حساسيت قوى نسبت به حضور منكرات و عدم حضور معروفها است. مسلمان متعهد يا آن كس كه زندگى اجتماعى فعالى دارد، كسى است كه همواره در پى تحقق هنجارهاى دينى و آرمانهاى آن در جامعه است و آنچه مايه تضعيف آنها مىشود، از ميان برود. از اينرو خود را موظف مىداند تا بههوش باشد و براى تحقق معروفها بكوشد و در جهت نابودى منكرات عمل كند. اين حساسيت گسترده و عميق ـ بر حسب لزوم ـ گاه بهصورت پند و اندرز است و گاه در قالب اقدام عملى و ارائه جلوه درستى از معروف. گاه نيز ضرورت اقتضا مىكند كه براى حفظ جامعه اسلامى و يا نشر آرمانهاى دينى ـ كه خود از برترين معروفها است ـ سلاح برگيرد و به دفاع از آرمان خود برخيزد. پس جهاد نيز يكى از نمونههاى امر به معروف و نهى از منكر است. امام نيز به اين مسئله از اين منظر مىنگرد.
البته آنجا كه آنها را در كنار يكديگر نقل مىكند، صرفا مقصود بيان نمونههاى برجسته امر به معروف و نهى از منكر است؛ نه اين كه اين دو ماهيتا جداى از يكديگر باشند. براى مثال در نامه 47 در وصيت خويش به فرزندانش از آنان مىخواهد تا با جان و مال و زبان خود در راه خدا جهاد كنند و سپس مىفرمايد كه مبادا امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند كه شريران بر آنان چيره خواهند شد.
بىگمان حداقل جهاد با زبان يكى از مراتب امر به معروف است و همچنين انفاق نيز از معروفها است. جهاد نيز از عالىترين جلوههاى امر به معروف و نهى از منكر است.
بهنظر مىرسد كه گاه امام امر به معروف را به معناى اصطلاحى و رايج آن بهكار مىگيرد كه در اين صورت در كنار جهاد و مانند آن مىآيد و گاه حقيقت و ماهيت امر به معروف و نهى از منكر مورد نظرشان است، كه در اين صورت ريشه و اساس همه نيكىها بهشمار مىرود و حتى از جهاد برتر مىنشيند.
اين كه امام به اين فريضه در سطحى گسترده و پهناور مىنگرد و آن را محدود به موارد خاص و حوزههاى خرد نمىداند، نكته مهمى است. از اينرو در روايتى كه به ايشان منسوب است، بر آن است كه اگر اين فريضه اجرا شود، همه فرايض خرد و كلان و آسان و دشوار ديگر نيز اجرا خواهد شد؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر، دعوت به اسلام است و رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم غنايم و گردآورى مالياتها و هزينه كردن آنها در موارد خاص خودشان است . (15) بدينترتيب، نگاه امام به اين فريضه داراى دامنه وسيعى است و از خرد تا كلان مسائل اجتماعى را دربر مىگيرد. پس مىتوان گفت كه از نظر امامعليه السلام امر به معروف و نهى از منكر، يعنى امر به همه نيكىهاى اجتماعى و بازداشتن از همه مفاسد اجتماعى در همه حوزهها؛ از حوزههاى اخلاقى گرفته تا حوزههاى اقتصادى و سياسى، مانند توصيه و الزام حاكمان به معروف.
ب. هدف و غايت دين
دين را هرگونه تعريف كنيم، ناگزيريم اين نكته را بپذيريم كه هر دينى از پيروان خود مىخواهد به هنجارهايى تن در دهند و از ناهنجارىهايى تن زنند. اين هنجارها در قالب احكام و ناهنجارىها در قالب ممنوعات قرار مىگيرند. حال تعداد آنها فرقى نمىكند، چه احكام عشره حضرت موسىعليه السلام باشد و چه دو فرمان حضرت عيسىعليه السلام. از اين منظر دين عبارت است از پارهاى بايدها و نبايدها كه مؤمنان بايد در چارچوب آن حركت كنند و بكوشند بايدها را انجام دهند و از نبايدها بپرهيزند. امر به معروف و نهى از منكر نيز عبارت است از درخواست تحقق آن بايدها و كوشش براى پيشگيرى از نبايدها. از اين منظر مىتوان هدف دين را تحقق آن بايدها و محو آن نبايدها دانست. اين بايدها در قالب معروفها و آن نبايدها در هيئت منكرها معرفى مىشوند.
اين نكته هنگامى حساستر مىشود كه بپذيريم دين جنبه اجتماعى نيز دارد و در پى تشكيل يك نظام اجتماعى و تنظيم روابط ميان افراد آن است. گرچه حضور افراد در كنار يكديگر و تعامل آنها موجب تسهيل زندگى اجتماعى مىشود، در همان حال نفس تجمع و اجتماع، پديدآورنده رقابت، تنازع و برخورد و كشاكش است. اينجا است كه لزوم قانون و نهادى كه مانع تجاوز افراد به يكديگر شود، آشكار مىگردد. اين قانون بايد به شكلى نهادينه شود، يا به صورت مكتوب و يا با تعميق آن در عرف جامعه و تبديل آن به هنجارهاى اخلاقى و دينى. در هر صورت حفظ جامعه در گرو وجود قانون و مجموعه قواعدى است كه بايدها و نبايدها را تعريف كند و براى آن ضامن اجرايى نيز معين سازد. همه اينها در نظام اسلامى به عنوان نهاد امر به معروف و نهى از منكر حضور دارد و آنجا كه نياز به ضمانت اجرايى است، تشكيلات حسبه با وظايف خاص آن شكل مىگيرد و متكفل تنظيم بازار، نرخگذارى، پيشگيرى از گرانفروشى و ... مىگردد. بدينترتيب تصور دينى بدون «بايد و نبايد» ممكن نيست و هر دينى حداقلى از بايدها و نبايدها را با خود دارد. امامعليه السلام با چنين نگاهى به ماهيت وكاركرد دين، مىفرمايد: غاية الدين، الامر بالمعروف والنهى عن المنكر واقامة الحدود؛ «غايت دين، امر به معروف، نهى از منكر و اجراى حدود است. (16) » اين رويكرد نيز گواه آن است كه امامعليه السلام به اين فريضه، چونان فريضهاى در كنار ديگر فرايض نمىنگرد، بلكه آن را اساس، ريشه، بنياد همه فرايض و برترين فريضه مىشناسد، و مهمترين كاركرد دين را چيزى جز همين امر و نهى نمىداند.
ج. فلسفه حكومت اسلامى
با همين رويكرد، امام به مسئله قدرت و حكمرانى مىنگرد. از نظر ايشان، قدرت فىنفسه مطلوب و مرغوب نيست. قدرت آنجا سودمند است كه در جهت ايجاد معروف و زدودن منكر بهكار گرفته شود. بدين روى چه پيش از كسب قدرت و چه هنگام اقتدار و چه در اواخر حاكميت خود بر اين مسئله تأكيد مىكنند و هدف خود را از پذيرفتن خلافت، نه بهرهگيرى از نعيم دنيوى كه امر به معروف و نهى از منكر مىدانند.
پس از قتل عثمان، مردم به سوى حضرت شتافتند و مصرانه خواستار بيعت با او شدند. ليكن از آنجا كه فاصله زمانى بسيارى بين حكومت رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم و درگذشتن عثمان وجود داشت و در اين مدت سنتهايى فراموش و سنتهاى ديگرى به جاى آنها پديدار شده بود، حضرت از قبول خلافت تن زدند و اشاره كردند كه كمتر كسى ممكن است حكومت عادلانه ايشان را برتابد. ايشان در سخن خود بر دو عنصر تأكيد داشتند: يكى اين كه شاهراه حقيقت، ناشناخته شده است و ديگر آن كه در صورت به قدرت رسيدن، كسانى حكومت او را برنخواهند تافت. پس بهتر كه از همان آغاز، خلافت را نپذيرد. ايشان فرمودند: مرا بگذاريد و ديگرى را بهدست آريد، كه ما پيشاپيش كارى مىرويم كه آن را رويهها است و گونهگونه رنگها است. دلها بر آن بر جاى نمىماند و خردها برپاى. همانا كران تا كران را ابر فتنه پوشيده است و راه راست ناشناسا گرديده. و بدانيد كه اگر من درخواست شما را پذيرفتم، با شما چنان كار مىكنم كه خود مىدانم و به گفته گوينده و ملامت سرزنشكننده گوش نمىدارم . (17) اين سرزنشها، همانى بود كه بعدها بهوسيله طلحه و زبير بر زبان آمد و در سطحى گستردهتر، عدالتخواهى امام به سياست ناشناسى تعبير شد تا آنجا كه: «قريش گفتند: پسر ابوطالب مردى دلير است، اما علم جنگ نمىداند. (18) » پس از آن كه مردم حضرت را ناگزير به قبول بيعت كردند و با حضور خود، حجت را بر او تمام كردند و ايشان تنها به همين دليل خلافت را پذيرفتند، (19) باز بر اين حقيقت تأكيد داشتند. عبدالله بن عباس نقل مىكند كه در آغاز جنگ جمل نزد حضرت در ذىقار رفتم و ديدم كه نعلين خود را پينه مىزند. امام از من پرسيد: «بهاى اين نعلين چند است؟» گفتم: بهايى ندارد. آن گاه حضرت فرمود: «به خدا قسم، اين را از حكومت بر شما دوستتر دارم؛ مگر آن كه حقى بپا دارم يا باطلى را برطرف سازم. (20) » در اواخر دوران خلافت خود نيز طى سخنانى گلهآميز با مردم، براين حقيقت اينگونه انگشت نهاد: خدايا! تو مىدانى آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنياى ناچيز، خواستن زيادت. بلكه مىخواستيم نشانههاى دين را به جايى كه بود بنشانيم و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم. تا بندگان ستمديدهات را ايمنى فراهم آيد و حدود ضايع ماندهات اجرا گردد. (21) يعنى همان امر به معروف و نهى از منكر. با اين رويكرد به مسئله امر به معروف است كه امام به فرزندان خود مىفرمايد: «امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد. (22) » و با همين برداشت از امر به معروف و نهى از منكر است كه چون امام حسينعليه السلام بر ضد يزيد قيام كرد و از پذيرش خلافت او تن زد، حركت خود را كوششى از نوع امر به معروف و نهى از منكر خواند.
بدينترتيب، امر به معروف و نهى از منكر كه بستر تحقق معروفها بهشمار مىرود، از نظر امام علىعليه السلام، نه تنها غايت دين است، بلكه فلسفه حكومت نيز بهشمار مىرود و براساس آن مىتوان حكومتها و مشروعيت آنها را سنجيد و قيامهايى را كه براى سرنگونى حكومتى يا برپايى حكومتى صورت مىگيرد، محك زد. اگر حكومتى پاسدار اين فرضيه باشد، مشروعيت دارد. اگر كسانى احساس كنند حكومت موجود، پاسدار اين فريضه نيست و در آن حقكشى فراوان است، تنها در صورتى مجاز به فعاليت بر ضد آن هستند كه مقصودشان نه كسب قدرت، بلكه اقامه حدود تعطيل شده خداوند و امر به معروف و نهى از منكر باشد. پس معيار حقانيت حاكميتها و جنبشهاى ضد حاكميت، پايبندى آنها به اين فريضه است. در نتيجه، از اين منظر، امر به معروف و نهى از منكر، از حالت فريضهاى فردى و اتفاقى بيرون مىآيد و به فريضهاى بنيادى، اجتماعى، معيارين و سازمانيافته و جهتدار، تبديل مىشود.
د. تأمين حقوق همگان
يكى از معروفهاى اجتماعى و يكى از وظايف دولت، تأمين حقوق همه شهروندان خود است. امر به معروف و نهى از منكر نيز با گسترهاى كه دارد، در پى تأمين اين هدف است. فلسفه حكمرانى ـ به گفته امام علىعليه السلام ـ آن است كه ستمديدگان از هرگونه ستمى ايمن باشند و حدود الهى بر زمين نماند. بدينترتيب، با اختياراتى كه دولت در جهت مصالح مردم دارد، بايد در اين مسير حركت كند و حقوق عامه را تأمين نمايد. اساسا معيار صلاح و پاكى امت و اجتماع آن است كه حق هر ذىحقى به او برسد. با همين رويكرد است كه امام علىعليه السلام در عهدنامهاش به مالك اشتر از او مىخواهد تا نياز نيازمندان را برطرف كند و آماده شنيدن گفتهها و اعتراضاتشان باشد؛ چرا كه: «من از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم، بارها شنيدم كه مىفرمود: "هرگز امتى را پاك [از گناه] نخوانند كه در آن امت [بىآنكه بترسند و ] در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند". (23) » در نتيجه امر به معروف و نهى از منكر، در عرصه اجتماعى به معناى رساندن حقوق مستحقان به آنان و منع از تجاوز ستمگران به مظلومان است. افزون بر اين، يكى ديگر از كاركردهاى امر به معروف و نهى از منكر، هدايت همگان و تأمين مصالح عامه آنان است. از اينرو امام هنگام سخن از فلسفه احكام، مىفرمايد كه خداوند امر به معروف را براى اصلاح كار همگان و نهى از منكر را براى بازداشتن بىخردان وضع كرده است (24) .
ه . حفظ نظام اجتماعى سالم
نظام اجتماعى هنگامى سالم است كه مجارى اطلاعرسانى در آن كاملا نيرومند باشد. اگر جامعه را به ارگانيزمى زنده تشبيه كنيم، جريان اطلاعات در آن، همچون سلسله اعصاب آن است. مهمترين نقش سلسله اعصاب انتقال اخبار ـ چه خوشايند و چه ناخوشايند ـ به سيستم مركزى، و كسب تكليف است. هنگامى كه آتشى در كنار دست ما شعلهور مىشود و ما بىخبر از آن هستيم، تنها از طريق عكسالعمل ناگهانى اعصاب دست ما است كه هوشيار مىشويم و عكسالعمل مناسب را از خود نشان مىدهيم. حال اگر به فرض كسى در خواب باشد و سيستم عصبى او نيز يكسره از كار افتاده باشد، مىتوان حدس زد كه در صورت آتشسوزى، چه اتفاقى خواهد افتاد. امر به معروف و نهى از منكر، براى بقا و سلامت جامعه همين نقش را دارد و به مسئولان و تصميمگيران مىگويد كه در كجا چه نقصى و كمبودى مشاهده مىشود، تا تصميمات لازم اتخاذ شود. حال اگر اين كاركرد را از امر به معروف بگيريم، عملا مسئولان جامعه را از شناخت وضعيت واقعى اجتماع محروم ساخته و درهاى اطلاعات درست را برروى آنان بستهايم. از سوى ديگر كارگزاران و كارمندان دولتى، عموما به اين گرايش دارند كه همه چيز را خوب و اوضاع را بر وفق مراد وانمود كنند. نتيجه اين وضعيت آن است كه در درازمدت نواقص موجود در جامعه و كاستىها شدت مىيابد و ناهنجارىها جاى هنجارهاى سالم را مىگيرد و تنها هنگامى حكمرانان متوجه وضعيت حقيقى جامعه مىشوند كه ديگر نمىتوان كارى كرد. يكى از علل سقوط حكومتهاى استبدادى، همين بىخبرى از اوضاع جامعه است. معروف است كه مارى آنتوانت چون شنيد مردم به سبب نداشتن نان شورش كردهاند، توصيه كرد: «پس بيسكويت بخورند!» اين داستان طنزآميز، اما گوياى واقعيتى تلخ است. در حكومتهاى استبدادى، بهگونهاى عمل مىشود كه بهتدريج، كمتر كسى ميل يا جرأت امر به معروف و نهى از منكر و بيان حقايق را پيدا مىكند. و همين آفتى است. اگر سالهاى پايانى هر حكومت ساقطشده را بهدقت بررسى كنيم، مىبينيم علىرغم داشتن سيستمهاى امنيتى نيرومند و متمركز، حاكمان عملا از آنچه در جامعه در حال رخ دادن بوده است، بىخبر بودهاند؛ چنان بىخبرىاى كه گاه حيرتانگيز است. همه اينها نتيجه آن است كه امر به معروف و نهى از منكر ناديده گرفته شده و يا كاريكاتور مسخ شدهاى از آن ارائه شده بوده است. با توجه به اين نكته و با درك اين كاركرد امر به معروف و نهى از منكر است كه امام علىعليه السلام مصرانه از فرزندان صلبى و فرزندان معنوىاش مىخواهد تا امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنند؛ وگرنه شريران بر آنان چيره مىشوند و آنگاه دعايشان نيز مستجاب نخواهد شد. (25) اين كه در نتيجه ترك امر به معروف و نهى از منكر، شريران قوم حاكم خواهند شد، كمابيش روشن است. انسان بهطور طبيعى، در صدد تسخير قدرت و تسلط بر ديگران است. قدرت نيز آدمى را سرمست و خودشيفته مىكند و به تعبير قرآن كريم: «آدمى طغيان مىكند، اگر خود را بىنياز ببيند. (26) » يعنى لازم نيست كه انسان حتما مقتدر باشد، بلكه پندار قدرت و اين احساس او را به بيراهه مىكشاند. از اينرو لازم است امر به معروف و نهى از منكر، به عنوان يك مكانيزم بازدارنده و ابزار نظارت، مانع چنين پندارى در حاكمان شود. حال اگر كسى اين فريضه را بهجد نگيرد و يا آن را تنها به حوزههاى خاص و كوچك اختصاص دهد، بهتدريج روند احساس بىنيازى در حاكمان، و از سوى ديگر حالت بىاعتنايى و سهل انگارى در مردم پديد مىآيد و نتيجه آن، حاكميت طالحان و بدكاران خواهد بود؛ كسانى كه جام قدرت آنان را مست ساخته و ديگر چيزى را مانع تحقق اهداف خود نمىبينند. اين روند گاه چنان كند و بطيئ است كه خود حاكمان نيز متوجه آن نمىشوند و چه بسيار حاكمان پاكدل و پاكدستى كه بهتدريج آلوده شدند و بر اثر فقدان امر به معروف و نهى از منكر، به مغاك شر و تباهى درغلتيدند.
اما چه رابطهاى ميان ترك امر به معروف و مستجاب نشدن دعا وجود دارد؟ امام علىعليه السلام خود به اين پرسش، پاسخى كلى و فراگير داده است كه مختص به اين مورد نيست. روزى كسى از امام پرسيد: با آن كه خداوند وعده استجابت دعا داده و فرموده است: ادعونى استجب لكم (27) ، چرا دعاى ما مستجاب نمىشود؟ امام پاسخ داد: «به دليل وجود هشت خصلت در شما، دعايتان مستجاب نمىشود: نخست آن كه خداى راشناختيد، اما حق او را ادا نكرديد و از اين شناخت سودى نبرديد. ديگر آن كه به پيامبرش ايمان آورديد، آنگاه با سنت او مخالفت كرديد و شريعتش را ميرانديد. سوم آنكه كتابى را كه بر شما فرود آمده است، خوانديد، اما بدان عمل نكرديد... . (28) » كتاب خدا برايمان از سرنوشت اقوامى سخن مىگويد كه بر اثر ترك امر به معروف، نيكانشان نيز در كنار بدكارانشان هلاك شدند و از ما مىخواهد تا از فرجام آنان عبرت بگيريم و همواره پايبند و مجرى اين فريضه باشيم. رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم نيز ما را از ترك اين فريضه بيم داده و آن را عامل تباهى و زوال جامعه دانستهاند . به گفته امام علىعليه السلام: «شنيدم كه رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمود: خداوند تنها بدانسبب امتهاى پيش از شما را هلاك كرد، كه امر به معروف و نهى از منكر را واگذاشته بودند. (29) » بدينترتيب تنها راه ممانعت از حاكميت بدكاران، امر به معروف و نهى از منكر به معناى گسترده آن است. حال با ترك آن چگونه مىتوان انتظار استجابت دعا را داشت؟ در سنت دينى ما آمده است كه دعا در چند مورد مستجاب نمىشود كه يكى از آنها جايى است كه راهحل در دست خود انسان باشد. پس اگر كسى از حاكميت بدكاران هراسان است، بايد امر به معروف و نهى از منكر كند. اگر كسى خواهان بقاى دولت صالح است، بايد امر به معروف و نهى از منكر كند و اگر كسى نمىخواهد حكومت صالح و جامعه سالم نابود شود، بايد امر به معروف و نهى از منكر كند؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر، هم ضامن تداوم سلامت جامعه و حاكمان است و هم مانع به قدرت رسيدن اشرار و تباهى امت است.
پس اگر كسى دست از اين فريضه كشيد و در نتيجه، حاكميت در اختيار اشرار قرار گرفت، مسئول خود او است و جز خويشتن را نبايد نكوهش كند. اين نتيجه عملكرد او است و پيشتر نيز رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم در باب آن هشدار كافى داده است. امام علىعليه السلام مىفرمايد كه رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم به من فرمود: «اى على، با دست امر به معروف و نهى از منكر كن؛ پس اگر نتوانستى، با زبان چنين كن. پس اگر نتوانستى با قلبت چنين كن، وگرنه جز خود را نكوهش مكن. (30) »
و. مكانيزم نظارتى در حكومت اسلامى
براى آن كه شريران حاكم نشوند، امر به معروف و نهى از منكر بايد به عنوان مهمترين ابزار نظارتى بهكار گرفته شود. از نظر امام، امر و نهى اختصاص به قشر يا اقشار خاصى ندارد و همگان مشمول اين حكم مىشوند. هر مسلمانى مكلف است كه امر به معروف و نهى از منكر كند و امر و نهى او منحصر و محدود به افراد خاصى نيست، بلكه همه سطوح جامعه و حتى حاكمان را دربرمىگيرد. مسئله امر به معروف حاكمان در سنت دينى ما غالبا تحت عنوان «نصيحت ائمه مسلمين» آمده است و نويسندگان درباره اهميت، شيوه و آداب آن بحثها كردهاند. (31) گوهر اين بحثها آن است كه هر مسلمان مجاز و بلكه موظف است كه حاكمان را خالصانه امر به معروف و نهى از منكر كند و اين فريضه محدود و منحصر به محكومان نيست، بلكه از حقوق پيشين يكايك مسلمانان است. امام علىعليه السلام نيز به مالك اشتر توصيه مىكند تا از بلهقربانگوها بپرهيزد و آنان كه زبان تلخ حقگويانه را بهكار مىگيرند، به خود نزديك سازد: «و آن كس را بر ديگران بگزين كه سخن تلخ حق را به تو بيشتر گويد و در آنچه كنى يا گويى ـ و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد ـ كمتر يارىات كند. (32) » امامعليه السلام، نه تنها به فرمانداران خود توصيه مىكند كه سخن آمران را نقدپذيرانه بشنوند، بلكه خود پيشقدم در اين كار مىشود و به مردم مىگويد: «از گفتن حق يا راى زدن در عدالت باز مايستيد كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم و نه در كار خويش از خطا ايمنم؛ مگر كه خدا مرا در كار نفس، كفايت كند كه او از من بر آن تواناتر است. (33) » بدينترتيب امام اصل خطاناپذيرى و معصوميت حاكم را نمىپذيرد و همگان را به نقد عملكرد او فرامىخواند. امامعليه السلام گرچه خود معصوم و مصون از خطا است، در باب جايگاه خود سخن مىگويد و معتقد است كه هر كس در مقام آمريت قرار گيرد، نيازمند هدايت و امر به معروف ديگران است و نخستين سنگ انحراف زمانى گذاشته مىشود كه حاكم خود را بىنياز از امر به معروف بهوسيله ديگران بداند و بدين روى به مالك توصيه مىكند: «و مگو كه امارت يافتهام. پس فرمان مىدهم و از من اطاعت مىكنند. كه اين كار مايه سياهى دل و تباهى دين و نزديك شدن زوال نعمتها است. (34) » با همين نگاه است كه بيان حق و سخن عادلانه را در برابر حاكم ستمگر برترين كارها مىشناساند . (35) به مقدارى كه انسان مسئوليت دارد، به همان مقدار نيازمند نظارت ديگران بر خويش است وگرنه طبع اقتدار طلب او، او را به دره ژرف قدرتپرستى درمىغلتاند و بر اثر بىتوجهى و تساهل ديگران به سرنوشت حاكمانى دچار مىشود كه امام علىعليه السلام وضع آنان و حاكميتشان را اينگونه تصوير مىكند: راه گشاده سنت را رها كنند و كار از روى هوا كنند و احكام فروگذار شود و بيمارى جانها بسيار، و بيمى نكنند كه حقى بزرگ فرو نهاده شود و يا باطلى سترگ انجام داده. آنگاه نيكان خوار شوند و بدكاران بزرگمقدار و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار. (36) بارى، آنچه حكومت اسلامى و جامعه اسلامى را از ديگر جوامع و حكومتها متمايز مىسازد، حضور گسترده ابزار نظارت و كنترلى است به نام امر به معروف و نهى از منكر و اين فريضه، انحصار به اقشار خاصى ندارد و همگان مىتوانند مسئولانه از آن استفاده كنند و هيچ حاكمى را نرسد كه ادعا كند: «انى مؤمر آمر فاطاع»، و اين نظارت را هيچ قانونى نمىتواند محدود يا ممنوع كند؛ زيرا خود قوانين مبتنى بر اين فريضهاند و اگر اين فريضه رها شود، نخست بدكاران چيره و نيكان خوار مىشوند و نهايتا جامعه راه تباهى و هلاك در پيش مىگيرد و آنگاه دعاى كسى نيز به اجابت نمىرسد و گناه اين تباهى و هلاك به گردن همگان است ـ نيكان و بدان. با توجه به اهميت نظارتى اين فريضه است كه تدوينكنندگان قانون اساسى، آن را از اصول كلى يا مادر بهشمار آوردهاند. در اصل هشتم قانون اساسى جمهورى اسلامى چنين آمده است: در جمهورى اسلامى ايران، دعوت به خير، امر به معروف و نهى از منكر وظيفهاى است همگانى و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر؛ دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت.
ز. رويكرد اجرايى به اين فريضه
همگانى بودن اين فريضه، به معناى يله بودن آن نيست. در جايى كه اجراى آن نيازمند امكانات و تشكيلات و مسئولان خاصى نباشد، همگان مكلف به اجراى آنند. اما در جايى كه اجراى اين فريضه نيازمند امكانات مالى، تجهيزات نظامى و... باشد، طبيعتا سازمانى بايد متولى و متكفل اين كار شود. تشكيل سازمانهايى با نام حسبه، تعيين قضات و مانند آن، نتيجه رويكرد اجرايى به آن است، كه گزارش پارهاى از آن در بحث امام و حسبه خواهد آمد و در آنجا خواهيم گفت كه امامعليه السلام اين فريضه را در سطحى وسيع و با راهكارهاى خاص بهكار مىگيرد. از نظر امام، امر به معروف و نهى از منكر، فقط گفتن و يا بيان معايب نيست، بلكه كوششى است براى حل مشكل. براى مثال روزى كسى را نزد امامعليه السلام آوردند كه دست به خودارضايى زده بود. حضرت پس از آنكه او را تعزير كرد، دستور داد به خرج بيتالمال، او را زن دهند. (37) اين نگاه اجرايى به فريضه امر و نهى است كه مىتواند ريشه منكرات را بخشكاند و بسترى مناسب براى رشد معروفها بگستراند.
ح. موانع تحقيق و اجرا
با همه اهميتى كه امر به معروف و نهى از منكر دارد و در تعابير دينى ما با عنوان «برترين فريضه» (38) از آن ياد شده است، واقعيت اين است كه اين فريضه مهجور است. اين مهجوريت اختصاص به روزگار ما ندارد؛ در صدر اسلام نيز چنين بوده است وگرنه كار به جايى نمىرسيد كه عثمان، خليفه سوم كشته شود و قتل او بهانهاى شود تا قدرت اسلام در اختيار كسانى قرار گيرد كه تا ديروز رسما در برابر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم صفآرايى مىكردند و پس از آنكه قدرت را قبضه كردند، فرزند او را نيز سر بريدند. علل و عوامل متعددى مىتوان براى اين مهجوريت در طول تاريخ ذكر كرد؛ (39) اما بىگمان مهمترين علل ترك اين فريضه دو چيز است: ترس و طمع.
در پس بسيارى از افعال ما ترس و طمع حضور دارند و ما را به انجام كارى يا خوددارى از كارى ديگر برمىانگيزند. اينگونه ملاحظات و محاسبات كاسبكارانه، مانع از توجه جدى به حقوق و تكاليف مربوط مىشود. احساس مىكنيم كه وظيفهاى داريم و بايد كارى كنيم، ولى مىترسيم كه بر اثر اقدام ما زيانى متوجه خود و اطرافيان ما گردد. گاه مىخواهيم دست به كارى نزنيم، اما طمع ما را برآن مىدارد و چشم خرد را كور مىسازد. به گفته مولاى متقيان: «بيشتر هلاكهاى خرد، هنگام درخشش طمع است. (40) » بدين روى امام به مالك اشتر توصيه مىكند از مشورت با چند كس خوددارى كند، از جمله آدم طمعكار و ترسو، كه اين يك او را از اقدام مىهراساند و آن يك او را به افراط وامىدارد . (41) ترس دامنه وسيعى دارد، از ترس مال و شغل گرفته تا ترس جان. طمع نيز چنين است. از اين رو تا آدمى مىترسد، دست به اقدام نمىزند و تنها اولياى خدا از ترس رهايند. ترس زبان آدمى را مىبندد، حال آن كه: «هر كه دست از جان بشويد، هرچه در دل دارد بگويد. (42) » اين كه شجاعت از فضايل اصلى بهشمار آمده است، به اين دليل است كه با حقيقت همسايه ديوار به ديوار است. ترس باعث حقپوشى و خودخوارسازى است. امام علىعليه السلام كه اين همه از شجاعت سخن مىگويد، نه صرفا به سبب توان جسمانى يا روحانى شخص شجاع است، بلكه بيشتر به اين دليل است كه اين شجاعت آدمى را به استقبال حقيقت و بيان آن فرامىخواند و او را از هرگونه بزدلى حقپوشانه مىرهاند. كسى مىتواند حقيقت را به صداى بلند بگويد، كه از دام ترس و طمع رهيده باشد، و به ميزانى مىتواند پايبند حق باشد، كه از ترس و آز رها است. امامعليه السلام مىفرمايد: «فرمان خداى را برپا ندارد، جز كسى كه ـ در حق ـ مدارا نكند و خود را خوار نسازد و در پى طمعها نتازد. (43) » ليكن دريغ كه بسيارى در باب امر به معروف و نهى از منكر، نمىتوانند خود را از دغدغه نان و جان برهانند و مىپندارند كه اگر دست به امر به معروف و نهى از منكر بزنند، از رسيدن به نان درمىمانند و يا جان خود را از دست مىدهند. پس حاضرند بسيارى از فرايض را ـ هرچند سخت ـ بهجاى آرند، اما اين يك را نه. (44) امام علىعليه السلام با توجه به اين حالت روانى، تأكيد مىكنند كه امر به معروف و نهى از منكر، نه از روزى كسى مىكاهد و نه عمر كسى را كوتاه مىكند: «پس امر به معروف و نهى از منكر كنيد، كه نه اجلى را نزديك مىسازد و نه روزىاى را عقب مىاندازد. (45) » حق همين است، چه از ديدگاه عقيدتى به مسئله بنگريم و چه نگاهى جامعهشناختى به اين فريضه داشته باشيم.
از نگاه عقيدتى كه مسئله روشن است: آنكه خالق عالم و آدم است، رزق و اجل هر كس را خود معين ساخته و مقدار و زمان آن را نيز مقرر داشته و فرموده است: وفى السماء رزقكم وماتوعدون . فورب السماء والارض انه لحق؛ «روزى شما و آنچه وعده داده شدهايد، در آسمان است. به پروردگار آسمان و زمين سوگند كه اين سخن حق است. (46) » همچنين طى آيات متعددى بر اين حقيقت كه هر پديدهاى از جمله انسان، اجلى دارد و اين اجل در اختيار خداوند است و هرگاه اجل كسى فرا برسد، به تأخيرانداختنى نيست، تأكيد كرده است. (47) بنابراين اگر كسى به اين نظام اعتقادى، باور داشته باشد و روزىرسان و مرگآفرين را خداوند عالم بداند و بس، ديگر هرگز نبايد بيمى از قطع روزى يا رسيدن مرگ به خود راه دهد. چون همان كسى كه مرگ و روزى به دست او است، از آدمى خواسته تا امر به معروف و نهى از منكر كند و بيمى از اين بابت به خود راه ندهد. در نتيجه اگر كسى در باب امر به معروف و نهى از منكر ترديد دارد، يا وعده خدا را باور ندارد و يا آنكه خود را فريفته است و اساسا اين نظام فكرى را نپذيرفته و يا دركى از رابطه اين مسائل ندارد.
از ديدگاه جامعهشناختى نيز مسئله قابل تبيين است. اگر ما امر به معروف و نهى از منكر را به صورت موردى و اتفاقى در نظر بگيريم، احتمال اين هست كه شخص آمر به معروف و ناهى از منكر دچار مضايقى مالى و يا مخاطرات جانى شود؛ همچنان كه گاه مىشود. بسيار ديده و شنيدهايم كه كسى را به سبب حقگويى و امر به معروف از نان و هستى ساقط كردهاند. ليكن اگر به اين فريضه به عنوان تكليفى عمومى نگاه كنيم و آن را وظيفه و حق يكايك افراد جامعه بدانيم، در آن صورت اگر به فرض كسى بر اثر امر به معروف و نهى از منكر، در معرض فشار و مشكلات اجتماعى قرار گرفت، نظر به اين كه اين كار خود نوعى منكر است، ديگران كه با وجدانى بيدار مترصد امر به معروف و نهى از منكرند، بهسرعت در برابر اين منكر خواهند ايستاد و اجازه نخواهند داد كه جريان يا حاكميتى مانع تحقق اين فريضه شوند. پس اگر همه شهروندان جامعه خود را ملزم به امر و نهى بدانند، ديگر هيچكس نمىتواند روزى كسى را ببرد و يا جان او را بستاند و اگر هم در دل قصد آن را داشته باشد، جرأت نمىكند آن را ابراز كند؛ چه رسد كه در صدد اجراى آن برآيد.
پس بايد به اين مسئله از منظرى كلان و گسترده نگريست؛ يعنى همانگونه كه امام مىنگرد، و آنگاه رابطه ميان اجراى آن و روزى و جان افراد را دريافت. از اين بالاتر، اساسا جامعه زنده و سالم، چنان حساس و هشيار است كه اجازه نمىدهد نهتنها آمران و ناهيان، بلكه حتى افراد بىطرف و لاقيد در معرض خطر قرار گيرند. اينگونه حساسيت را در صدر اسلام و در برابر خلفا شنيدهايم. براى مثال خليفه دوم ناچار بود توضيح دهد كه چرا از غنايم مسلمانان، پارچه بيشترى نصيبش شده است. پس بزرگترين تضمين اجتماعى براى صيانت آمران به معروف و ناهيان از منكر، اجراى گسترده و فراگير اين فريضه در همه سطوح و بهوسيله همگان است. در اين صورت، حقيقت و حقانيت سخن امام آشكارتر مىشود كه امر به معروف و نهى از منكر نه روزى كسى را مىبرد و نه مرگ را نزديك او مىبرد.
گفتار دوم:
شرايط امر به معروف و نهى از منكر
در ميان فقيهان و عالمان دين، معروف است كه امر به معروف و نهى از منكر مشروط به چند شرط است و بدون آنها، اين فريضه واجب نيست. از آنجا كه اين فريضه، ناظر به مصالح عمومى جامعه است، اهميت اين شرايط آشكارتر مىگردد. غالبا براى اين فريضه چهار شرط برمىشمارند :
.1 شناختن معروف و منكر؛
.2 احتمال تأثير؛
.3 اصرار بر ادامه منكر و ترك معروف؛
.4 موجب مفسده نبودن اجراى آن؛ (48)
.5 پايبندى آمر و ناهى به گفتههاى خود.
البته شرط پنجم، مورد اختلاف و گفت و گوى بسيار است.
اين شرايط برگرفته از دستورات و تعليمات معصومينعليهم السلام و پارهاى اجتهادات و تفسيرات بوده است. حال ببينيم معناى اين شرايط و ديدگاه امام علىعليه السلام درباره آنها چيست.
.1 شناختن معروف و منكر
كسى كه خود شناختى از معروف و منكر ندارد، چگونه مىتواند ديگرى را به آن يك هدايت كند و از اينيك باز دارد؟ بيشتر مشكلات نيز ناشى از جهل به معنا و مصداق معروف و منكر است و بسا بر اثر ناآشنايى با مصاديق ايندو، كسانى امر به معروف و نهى از منكر كردهاند و خود را برحق پنداشتهاند. از اينرو بيشتر فقيهان تصريح مىكنند كه آمر به معروف بايد خود معروف را بشناسد: «يا آن كه امر به منكر و نهى از معروف نكند. (49) » و «تا از اشتباه در انكار، ايمن ماند. (50) » از اينرو شايد نيازى به ذكر اين شرط نباشد؛ چرا كه امر به معروف، يعنى امر به معروف نه چيز ديگر، و نهى از منكر، يعنى نهى از منكر و بس. با اين همه در فرهنگ دينى ما بر اين شرط تأكيد فراوانى شده است كه ما نيز بدان خواهيم پرداخت.
امام علىعليه السلام، از زبان رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم نقل مىكند كه ايشان فرمود: «تنها كسى امر به معروف و نهى از منكر مىكند كه اين سه صفت در او باشد: ...بدانچه امر مىكند دانا باشد و از آنچه نهى مىكند آگاه باشد. (51) » ليكن از اين نكته بديهى بسيارى غفلت كردهاند؛ تا آنجا كه امام از كسانى كه منكر را معروف، و معروف را منكر مىپندارند، گله مىكند و از آنان به خدا پناه مىبرد. اينگونه كسان به سبب آنكه در مسائل دينى خويش، سنت پيامبر را كنار گذاشته و از پيروى او تن زدهاند، در تاريكىهاى شبهات گام مىزنند و هر چه را بشناسند، معروف، و آنچه را نشناسند، منكر مىپندارند و در حقيقت خود را معيار معروف و منكر قرار مىدهند: المعروف عندهم، ماعرفوا والمنكر عندهم، ماانكروا. (52) اين جهل به معروف و منكر، نتيجه آن است كه هر كس خود را پيشواى خويش دانسته است و بدينترتيب در اين زمينه به اجتهاد خود متكى است.
از ديدگاه امام، شناختن معروف و منكر از ضروريات اجراى اين فريضه است. اما مشكل اصلى آن است كه غالبا شناخت نادرستى از ايندو مفهوم داريم و گاه منكر را معروف و معروف را منكر مىپنداريم. اين واژگونى در نظام ارزشى معروف و منكر، زاده آن است كه افراد به جاى آنكه پيرو پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، تابع قرآن و دنبالهرو جانشينان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم باشند، خود را مقياس معروف و منكر مىپندارند و براساس دريافتها و پنداشتهاى خويش عمل مىكنند. اين تلقى معكوس و غلط، گاه چندان پابرجا مىشود كه حتى ممكن است نزدشان معروف از منكرى ناشناختهتر باشد. (53) اين پيامد، فراورده خودمحورى و خودمدارى افراد و جامعه است و هنگامى پديدار مىشود كه جز آنچه را خود به رسميت مىشناسند و جز دانستههاى خود را، دانش نمىدانند و خود را غايتالقصواى معرفت مىپندارند و به گفته امام: «آنچه را خود نپذيرد، علم بهحساب نيارد و جز شيوه خود، شيوه ديگرى را به رسميت نشناسد. (54) » حاصل اين نوع نگرش، انحطاط علمى و اخلاقى جامعه است و بسته بودن آن بر روى هر نوع انديشه مبتنى بر سنت نبوى و مسلك علوى.
از اين مسئله به نكته ديگرى مىرسيم كه فقيهان بر آن بسيار ـ و بهجا ـ تأكيد كردهاند و آن اينكه امر به معروف و نهى از منكر، بايد در امور مسلم و قطعى دينى باشد، نه در امور اجتهادى. براى مثال اگر مجتهدى روزه گرفتن را در سفر مجاز دانسته باشد و مكلفى به تقليد از او در سفر خود روزه بگيرد، ديگرى نمىتواند اين كار را منكر دانسته، او را نهى كند. بسيارى از بدفهمىها و برداشتهاى ناصواب نتيجه بىتوجهى به اين نكته ظريف است. هيچكس نبايد و نمىتواند، خود را ملاك و مقياس معروف و منكر بپندارد و جز در امور قطعى و مسلم، همواره بايد احتمال دهد كه آنچه را منكر مىپندارد، معروف باشد؛ همانگونه كه عكس آن نيز صادق است.
امام علىعليه السلام كه خود معيار حق و حقيقت و از سرچشمه وحى سيراب شده بود، اين نكته را همواره رعايت مىكرد و در مواردى كه مسئله قطعى به نظر نمىرسيد، افراد تحت حاكميت خود را مجاز مىدانست تا طبق نظر خود رفتار كنند. نمونه اين مسئله در جنگ صفين رخ داد : از نظر امام وجود معاويه در مسند قدرت، از مصاديق بارز منكر بود و مسلمانان موظف بودند كه اين منكر را از جامعه بزدايند و در نتيجه جنگ با او و خلع يد از او بهترين نمونه نهى از منكر بهشمار مىرفت، اما پارهاى مسلمانان در اين مورد ترديد داشتند. از آنجا كه نصى در اين زمينه وجود نداشت، آنان درباره اجتهاد امام و تشخيص او مردد بودند و گاه اين ترديد را آشكار مىساختند و از حضور در جنگ پرهيز مىكردند. امام نيز هر چند حقيقت را آشكار مىديد و خود را برحق و معاويه را بر باطل مىدانست، به اين آزادى در ترديد احترام مىگذاشت و اجازه مىداد كه هر كس در اين باب درنگ و تر
:: موضوعات مرتبط:
خدا ,
امام علی(ع) ,
,
:: برچسبها:
امر به معروف و نهى از منكر ,
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5